لغت نامه دهخدا
میبس. [ م ُ ی َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) خشک کننده. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح پزشکی ) خشکی مزاج آورنده. خشک کننده طبیعت و مزاج. یبوست آور: و البردی مبرد فی الدرجة الثانیة میبس مقبض. ( تذکره ابن البیطار ص 87 ).
میبس. [ م ُ ی َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) خشک کننده. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح پزشکی ) خشکی مزاج آورنده. خشک کننده طبیعت و مزاج. یبوست آور: و البردی مبرد فی الدرجة الثانیة میبس مقبض. ( تذکره ابن البیطار ص 87 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بناگوش تو می بس نتواند آمد صبح از خون شفق پیر نگردد هرگز
💡 بنگر که ز کائنات دیار نماند کُشتی همه را و زنده می بس باشی
💡 رتبه بط در شکار هیچ کم از کبک نیست پای خم می بس است دامن کهسار من
💡 بر آتش می بس که نظر دوختهام دوش امروز چو ساغر مژه در چشم ترم نیست
💡 ز تاب آتش می بس که چهره اش افروخت به پیش او نتواند شدن نقاب سفید
💡 گر ترا هر دوجهان پر کس بود این چه من دارم مرا می بس بود