مگسان
مترادفها
مگسها
لغت نامه دهخدا
مگسان. [ م َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان برده بره است که در بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع است و 220 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جمله سازی با مگسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت جانها مگسان لب پیمانه اویند
💡 آستان در تو منزل شهبازان است مگسان را چه محل بر سر کویت پرواز
💡 سختم آید عجب از لعل لب چون شکرت که چنین شهد نصیب مگسان میگردد
💡 لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند مگسان شکرت را عسل زنبوری
💡 بمیر تشنه که پروانه از تعطش شمع چو سوخت بر مگسان شراب میچربد
💡 آن لب گرم از پافکند سر زنشم چند در شهد گرفتاری خود بس مگسان را
💡 در محیطهای کثیف و انبارداری نامناسب، تجمع مگسان میتواند باعث انتشار بیماریهای مختلف و آلودگی گسترده در میان ساکنان یا کارکنان آن منطقه شود.
💡 با وجود تلاشهای مداوم تیم نظافت برای پاکسازی محیط، باز هم حضور مگسان در حوالی زبالههای باز، باعث ناراحتی بسیاری از اهالی محله شده بود.
💡 دانشمندان برای مطالعه رفتار این حشرات، مجموعهای از مگسان را در یک محیط کنترل شده قرار دادند تا واکنش آنها را به نور بررسی کنند.