لغت نامه دهخدا
موی تراشی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) صفت و شغل موی تراش. ( یادداشت مؤلف ). عمل تراشیدن و ستردن موی کسی. ( از ناظم الاطباء ).
- قلم موی تراشی؛ قلم که بدان موی ابرو یا پیشانی و صورت زنان را بسترند.موچین. ( از یادداشت مؤلف ).
موی تراشی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) صفت و شغل موی تراش. ( یادداشت مؤلف ). عمل تراشیدن و ستردن موی کسی. ( از ناظم الاطباء ).
- قلم موی تراشی؛ قلم که بدان موی ابرو یا پیشانی و صورت زنان را بسترند.موچین. ( از یادداشت مؤلف ).
صفت و شغل موی تراش ٠ عمل تراشیدن و ستردن موی کسی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز میخواست کزان موی تراشی بکند اول از بندگی شاه اجازت میخواست