موسی کف

لغت نامه دهخدا

موسی کف. [ سا ک َ ] ( ص مرکب ) موسی دست. که ید بیضا دارد. ( یادداشت مؤلف ):
میر موسی کف، شمشیر چو ثعبان دارد
دست ابلیس و جنودش کند از ما کوتاه.منوچهری.شاه موسی کف چو خنجر برکشد
زیر ران طودی روان خواهد نمود.خاقانی.و رجوع به موسی بن عمران و موسی دست شود.

فرهنگ فارسی

موسی دست. که ید بیضا دارد.

جمله سازی با موسی کف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میری کز نژاد شد بدر عرب خور عجم وز سخن و سخا بود موسی کف مسیح دم

💡 در عهد همایون و تو موسی کف ثانی هارون ولی و پشت تو بافر همایی

💡 پیش تخت خسرو موسی کف هارون زبان این منم چون سامری سحر از بیان انگیخته

💡 خضر موسی کف و نیل از سر ثعبانش روان نیل نزد من و ثعبان به خراسان یابم

💡 از نعمت فرعون چو موسی کف و لب شست دریای کَرَم داد مر او را ید بیضا

💡 سلیمان قدر موسی کف خضر عمر سکندر در محمد خلق عیسی دم علی جود تهمتن تن

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز