موزه فروش

لغت نامه دهخدا

موزه فروش. [ زَ / زِف ُ ] ( نف مرکب ) موزه فروشنده. خفاف. کفاش. چکمه فروش.چکمه ساز. کفش فروش. ( از یادداشت مؤلف ):
هنرباید از مرد موزه فروش
سپارد بدو چشم بینا و گوش.فردوسی.یکی آرزو کرد موزه فروش
اگر شاه دارد به گفتار گوش.فردوسی.یکی کفشگر بود و موزه فروش
به گفتار او پهن بگشادگوش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

موزه فروشنده. کفاش.

جمله سازی با موزه فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی آرزو کرد موزه فروش اگر شاه دارد بمن بنده گوش

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز