موجوده
مترادفها
موجود
متضادها
مفقود، معدوم، غایب
لغت نامه دهخدا
( موجودة ) موجودة. [ م َ دَ ] ( ع ص ) موجوده. تأنیث موجود. ج، موجودات. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به موجود و موجوده و موجودات شود.
موجوده. [ م َ دَ / دِ] ( از ع، ص ) موجودة. هر چیز حاضر. ( ناظم الاطباء ).
- حالت موجوده؛ حالت حالیه. ( ناظم الاطباء ).
- علل موجوده؛ علتها و سببهای موجود. علتهایی که هست. علتهایی که وجود دارد. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث موجود جمع: موجودات.
موجوده. تانیث موجود.
جمله سازی با موجوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آقای بشردوست از منتقدان سرسخت حکومت حامد کرزی و دولت موجوده است. او از موجودیت فساد در ادارات دولتی و پرداخت حقوق بالا به کارمندان ارشد دولتی و مشاوران خارجی به شدت انتقاد کردهاست. بدین مناسبت او دیگر در دستگاه دولت راه نیافت.
💡 نخستین بنای دانشگاه کابل ساختمان دانشکده پزشکی و ملحقات آن است که مدتها پیش از بنیانگذاری و تمرکز دانشکدهها و ادارهٔ دانشکده در محوطه موجوده بنا شدهاست.
💡 از میراث باقیماندهٔ شاعر برمیآید که او دور از وطن نیز روزگار آسودهای درنمییابد و دوباره به شهر بخارا برگشته باقی عمر را در کنج عزلت به سر میبرد. سال تولد و سال وفات کرام در یگان سرچشمهٔ موجوده اشاره نیافتهاست و تا به امروز نامعلوم ماندهاست.
💡 بر اساس گزارشهای موجوده در جریان آن روز سنیهای که به سرکها ریخته بودنند تا جلو عزاداری دستهها و گروهای شیعه بگیرند موفق به آتش زدن تعدادی از مساجد و تکیه خانهها که در آن تعداد زیادی قرآن شریف و اسما حسنی شندند. اسناد و شواهد موجوده حاکی ازحمایت نیروهای امنیتی در حمله بهخ مساجد و وخیم تر شدن اوضاع دارد.