مهر کاری

لغت نامه دهخدا

مهرکاری. [ م ِ ] ( حامص مرکب ) مهرورزی. ابراز محبت. ابراز عشق و شوق. دوستی:
چرا از ویس جُستم مهرکاری
چرا از دایه جستم استواری.( ویس و رامین )چو عاشق را نباشد بردباری
نبیند خرمی از مهرکاری.( ویس و رامین ).دریغ آن مهر و آن امیدواری
که جانم را بد اندر مهرکاری.( ویس و رامین ).ببین جان مرا در مهرکاری
بدین سختی و رسوائی و زاری.( ویس و رامین ).بدین سختی چه باید مهرکاری
بدین خواری چه باید دوستداری.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

مهر ورزی ابراز محبت ابراز عشق و شوق دوستی.

جمله سازی با مهر کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر کارت بود در مهر کاری ازان بهتر که تو امید داری

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز