مهر ورزیدن

لغت نامه دهخدا

مهر ورزیدن. [ م ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دوستی کردن. محبت کردن. عاشق بودن. عشق باختن. عشق ورزیدن:
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان.حافظ.مهر می ورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) محبت داشتن اظهارعلاقه کردن: کمتراز ذره نه یی پست مشو مهر بورز تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان. ( حافظ. ۲۷۶ )
دوستی کردن محبت کردن عاشق بودن

جمله سازی با مهر ورزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی عبث رنجیده ای، اسباب رنجیدن نمی دانی

💡 بی مه رویش، هلالی، زار گشتی عاقبت با چنین نامهربانی مهر ورزیدن چه بود؟

💡 می توانی دست مسکینی گرفتن سر مپیچ می توانی مهر ورزیدن منه بنیاد کین

💡 او سزای ما بصحبت ما سزای او بمهر مهر ورزیدن صواب آید سزا را باسزا

💡 به خوبان مهر ورزیدن چه کارست رخش بین ور نه به دیدن چه کارست

💡 خیال مهر ورزیدن نبود اندر سرم لیکن چوزلف پرشکن دیدم به رغبت توبه بشکستم

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز