مهبود

لغت نامه دهخدا

مهبود. [ م َ ] ( اِخ ) نام وزیر انوشیروان که زروان او و پسران او را به زهر ریختن درطعام انوشیروان متهم کرد، انوشیروان بدانست و او رابا خانمانش برانداخت. ( یادداشت مؤلف ):
بترسید مهبود و گفت ای جوان
به زخم تو سندان ندارد توان.فردوسی.ز مهبود بر در بزرگان به رشک
همی ریختندی به رخ برسرشک.فردوسی.

فرهنگ فارسی

نام وزیر انوشیروان که زروان او و پسران او را بزهر ریختن در طعام انوشیروان متهم کرد انوشیروان بدانست و او را با خانمانش برانداخت ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: مهبود (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: mah bud) (فارسی: مَهبود) (انگلیسی: mah bud)
معنی: نام وزیر خردمند انوشیروان پادشاه ساسانی، وزیر و گنجور بیدار دل انوشیروان که دلی پر خرد و رایی درست داشت و پیوسته در جستجوی نیکنامی بود و انوشیروان در بزم ها بجز از دست وی غذا نمی خورد، مهبد، سرور ماه، کناییه از کسی که زیباییش از ماه بیشتر است، از شخصیتهای شاهنامه، نام وزیرانوشیروان پادشاه ساسانی که به ریختن زهر در غذای او متهم و کشته شد

جمله سازی با مهبود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز اسبان که کسری همی‌بنگرید یکی را بران داغ مهبود دید

💡 ز مهبود و هر دو پسر یاد کرد برآورد بر لب یکی باد سرد

💡 که مهبود بردست ماکشته شد چنان دوده را روز برگشته شد

💡 روانش ز مهبود بریان شدی شب تیره تا روز گریان بدی

💡 ازان تازی اسبان دلش برفروخت به مهبود بر جای مهرش بسوخت

💡 فروریخت آب از دو دیده بدرد بسی داغ دل یاد مهبود کرد

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز