مهادنه
مترادفها
صلح کردن، پیمان بستن، آشتی کردن
لغت نامه دهخدا
مهادنه. [ م ُ دَ / دِ ن َ / ن ِ ] ( از ع، اِمص ) آشتی. صلح.هدنه. ( یادداشت مؤلف ): مهادنه با این مناجس دور باشد و لایق عزت اسلام نیاید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). از جانبین صلاح در مصالحت دیدند ظاهراً مهادنه در هم پیوستند. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به مهادنت شود. || ( اصطلاح فقه ) قرارداد صلح موقت.
فرهنگ فارسی
[ ناچار بابطلمیوس از در مداهنه و مهادنه بیرون شده... ]
جمله سازی با مهادنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روند درگیری نظامی، تَرکِ مُخاصِمه معاهدهای است که بر پایه آن مخاصمه بهطور موقت خاتمه داده میشود، ولی حالت جنگ باقی میماند. در فقه اسلامی به ترک مخاصمه مهادنه و هدنه گفته میشود.