منکش
مترادفها
نمیر، فنا نشو
لغت نامه دهخدا
منکش. [ م ِ ک َ ] ( ع ص ) بازکاونده امور را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کاوش کننده در کارها. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با منکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منصور اگر گفت انا لحق منکش عیب زیرا که در آن زمزمه بی خویشتن است آن