مندم

لغت نامه دهخدا

مندم. [ م َ دَ ] ( ع اِمص ) پشیمانی. مندمة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ندامت. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) موضع پشیمانی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

پشیمانی. مند

جمله سازی با مندم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بغایتی بلقای تو آرزو مندم که شرح دادن بعضی از آن بود دشوار

💡 از نعمت خود چو بهره مندم کردی در شکر گزاریت زبانی خواهم

💡 در حال من نظر کن و از آه من بترس کز عشق بهره مندم و از وصل بی نصیب

💡 چو سعدی سیف فرغانی مدام از شوق می گوید (نه چندان آرزو مندم که وصفش در بیان آید)

💡 خرابم کن ز جامی تا به آزادی زنم گامی مرا از خویشتن بیخود کن، از خود بهره مندم کن

💡 سبب ندانم حرمان خویشرا جز آن که کاردان و هنر مندم و نسیب و عریق

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران