منجان
لغت نامه دهخدا
منجان. [ م َ ] ( اِخ ) دهی است به اصفهان. ( منتهی الارب ). از قرای اصفهان است. ( از معجم البلدان ).
منجان. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قلقل رود است که در شهرستان تویسرکان واقع است و 825 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان استان پنجم. در ۲۵ کیلومتری جنوب باختری شهر تویسرکان. دارای ۸۲۵ تن سکنه. رودخانه قلقل رود آنرا مشروب میسازد محصول: غلات دیم صیفی میوه انگور و لبنیات. صنایع دستی زنان: قالیبافی.
جمله سازی با منجان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولسوالی زیباک یکی از ولسوالیهای ولایت بدخشان در افغانستان است که دارای درههای سرسبز و کوهای سر به آسمان کشیده و قلههای بلند است که دقیقاً سرچشمه دریای خروشان کوکچه از سمت کوه توپخانه به سوی کران و منجان و از سمت شرق سرچشمه بخش دیگر دریای کوکچه از سمت زیباک میباشد.
💡 رود کوکچه یا دریای کوکچه یکی از رودهای جاری و مشهورترین در شمال افغانستان است که از یخچالهای بخشداری کران و منجان ولایت بدخشان سرچشمه میگیرد. آبهای فرعی آن که باجوش و خروش ویژهٔ خود فاصلهٔ بسیاری را طی نموده باهم یکجاشده، از مرکز شهر بهارک و شهر زیبای فیضآباد میگذرد و باعث زیبایی این شهر گردیده است.
💡 بیا بیا بهپیشم از وصل بده کاممنامم را فراموش کردهای بیا بیا به پیشمبشنو نالههای شبها و روزهای مرابهمن نگاه کرده بیا بیا بهپیش مندر صحراها میگردم وصف تورا میکنمتورا اما نمیبینم بیا بیا بهپیشممن غریبزادهام از غم افگار شدهامبه کوهها فراری شدهام بیا بیا به پیش منجان من از غم بسوخت به فغانم آوردنباشم یا باشم بیا بیا بهپیشمقادر مانند فرهاد از غم شیریندارد کوه میکَند بیا بیا به پیشمن
💡 منت جان دادم و منجان ستانم منت بنمایم اینجا و من آنم