ممشی

لغت نامه دهخدا

ممشی. [ م َ شا ] ( ع مص ) رفتار. مشی. سیر کردن. ( ناظم الاطباء ). رفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِ ) راه. ( مهذب الاسماء ). مَمضی. ( مهذب الاسماء ).
ممشی. [ م َ شا ] ( ع اِ ) آبدستخانه و فرناک. ( ناظم الاطباء ).
ممشی. [ م ُ ]( ع ص ) آنکه رعایت می کند قانون را. ( ناظم الاطباء ).
ممشی. [م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سوادکوه شهرستان شاهی با 350 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان سواد کوه شهرستان شاهی.

جمله سازی با ممشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفر دولت تو کار روزگار ممشی بیمن همت تو عقد کاینات منظم

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز