مقهوری

لغت نامه دهخدا

مقهوری. [ م َ ] ( حامص ) مقهور بودن. مقهورشدگی. شکست خوردگی: گفت می خواهم مجبوری و مقهوری تو به خلق بنمایم. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 152 ). و رجوع به مقهور شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شکست یافتن مغلوبی

جمله سازی با مقهوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوی: مجبوری و مقهوری سالک را گویند، به حسب حکم تقدیر.

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز