مقطوع روزی

لغت نامه دهخدا

مقطوع روزی. [ م َ ] ( ص مرکب ) بی روزی. آن که رزق وی بریده باشد. آن که وجه معاش وی قطع شده باشد:
بخواه و مدار از کس ای خواجه باک
که مقطوع روزی بود شرمناک.سعدی.

فرهنگ فارسی

بی روزی. آنکه رزق وی بریده باشد آنکه وجه معاش وی قطع شده باشد.

جمله سازی با مقطوع روزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخواه و مدار از کس ای خواجه باک که مقطوع روزی بود شرمناک

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز