لغت نامه دهخدا
( مقطة ) مقطة. [ م ِ ق َطْ طَ ] ( ع اِ ) آنکه بر او سرقلم بزنند. ( دهار ). قطزن؛ یعنی استخوان و جز آن که بر آن زبان قلم را برند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مِقَطّ. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مقط شود.
( مقطة ) مقطة. [ م ِ ق َطْ طَ ] ( ع اِ ) آنکه بر او سرقلم بزنند. ( دهار ). قطزن؛ یعنی استخوان و جز آن که بر آن زبان قلم را برند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مِقَطّ. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مقط شود.
آنکه بر او سر قلم بزنند. قط زن یعنی استخوان و جز آن که بر آن زبان قلم را برند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در مقطه صفر مرزی در همسایگی کشور ترکیه می باشد. وجود آب و هوای بکر و محصولات دامی ارگانیک و آبشار مشهور و زیبای آن میتواند این روستای قدیمی(مستند به قبور موجود)را به قطب گردشگری کوهسار و سلماس تبدیل کند.
💡 رشته های مقطه کارشناسی ارشد : علوم و قرآن و حدیث - فلسفه و کلام اسلامی - مدیریت بازرگانی گرایش داخلی - مدیریت بازرگانی گرایش بازاریابی - مدیریت بازرگانی گرایش بین الملل - مدیریت بازرگانی گرایش کارآفرینی - مدیریت بازرگانی گرایش تجارت الکترونیکی - جغرافیا ( کالبدی و فضایی ) - زبان و ادبیات فارسی - آمار - ریاضی کاربردی ( تحقیق در عملیات ) - ریاضی کاربردی ( آنالیز عددی )