لغت نامه دهخدا
مفنع. [ م ِ ن َ ] ( ع ص ) مرد نیکوآوازه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مرد نیکوآوازه و کسی که ذکر او را به خوبی و نیکویی کنند. ( ناظم الاطباء ).
مفنع. [ م ِ ن َ ] ( ع ص ) مرد نیکوآوازه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مرد نیکوآوازه و کسی که ذکر او را به خوبی و نیکویی کنند. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی سقف از خدنگ ناله میدخت گهی مفنع ز آه سینه میسوخت