مفغر

لغت نامه دهخدا

مفغر. [ م َ غ َ ] ( ع اِ ) مفغرة: و ملک هند با حشم خویش از نهیب آن لشکر با پناه کوهی حصین نشست و به مخرمی میان دو کوه بلند التجا ساخت و مفغر و مدخل آن مضیق به فیلان کوه پیکر استوار کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 350 ). و رجوع به مدخل بعد شود.

جمله سازی با مفغر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدرع و مغفر شخص عزیز رنجه مدار که حفظ و عصمت حق همچو درع و مفغر تست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران