مغترف
مترادفها
گناهکار، فاسق، تبهکار
متضادها
توبهکار، پارسا، پرهیزکار
لغت نامه دهخدا
مغترف. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) آب به مشت برگیرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه به مشت آب برگرفته می نوشد. ( ناظم الاطباء ).
مغترف. [ م ُ ت َ رَ ] ( ع اِ ) جایی که از آنجا آب به مشت بردارند. جایی که از آن آب برگیرند:
هست اغتراف خلق ز بحر سخای او
دیر است گفته اند که البحر مغترف.( سندبادنامه ص 133 ).
جمله سازی با مغترف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب بحر ار چه فزون است ولی هر کس را در خور وسعت و گنجایش کف مغترف است
💡 لوای کوکبهٔ ذات او چوگشت پدید وجود مغترف آمد به تنگ سامانی