معهوده
مترادفها
معمول، مرسوم، رایج
متضادها
نامعهود، غیرعادی
لغت نامه دهخدا
( معهودة ) معهودة. [ م َدَ ] ( ع ص ) مؤنث معهود. رجوع به معهود شود. || ارض معهودة؛ زمین باران رسیده. ( از اقرب الموارد ). زمین باران نخستین رسیده. ( از ناظم الاطباء ).
معهوده. [ م َ دَ ] ( ع ص ) مؤنث معهود: منصور چون او را بشناخت از سر جرایم معهوده ٔاو درگذشت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 446 ).
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
بحریان را هله این باشد معهوده و فن.مولوی.و رجوع به معهود ( معنی دوم ) شود.
جمله سازی با معهوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نفس چغز ز آب است نه از باد هوا بحریان را هله این باشد معهوده و فن
💡 کارمند باید تمام مسئولیتهای معهوده از سوی مدیر خود را با دقت و نظم بسیار بالا انجام دهد تا بتواند جایگاه شغلی خود را حفظ کند.
💡 در قراردادهای رسمی، وظایف معهوده به هر یک از طرفین قرارداد با جزئیات بسیار دقیق ذکر میشود تا در آینده دچار سوءتفاهم و مشکلات حقوقی نشوند.
💡 او تمام تلاش خود را به کار بست تا وظایف معهوده در این پروژه بزرگ را با بالاترین کیفیت ممکن و در زمان مقرر به پایان برساند.