معاتبت
مترادفها
بندگی، غلامی
لغت نامه دهخدا
معاتبت. [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ] ( از ع، اِمص ) عتاب کردن. ( غیاث ). سرزنش کردن. خشم گرفتن. ملامت کردن.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): هرگاه که از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغه رفتی از وزارت استعفا خواستی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 359 ).
معاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع مص ) با کسی عتاب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). خشم گرفتن و ملامت کردن یا خشم گرفتن همدیگر را. عتاب. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). خشم گرفتن همدیگر را. ( آنندراج ). عتاب. ملامت کردن. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عتاب و معاتبت و ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) عتاب کردن یکدیگر سرزنش کردن هم. ۲ - ( اسم ) عتاب سرزنش.
جمله سازی با معاتبت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: به موجب آن که انجام کارها معلوم نیست و رای همگان در مشیت است که صواب آید یا خطا پس موافقت رای ملک اولی تر است تا اگر خلاف صواب آید، به علت متابعت از معاتبت ایمن باشم.