لغت نامه دهخدا
مطرور. [ م َ ] ( ع ص ) تیز از کارد و جز آن. سیف مطرور؛ شمشیر زدوده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سنان طریر و مطرور؛ نیزه تیز. ( از اقرب الموارد ).
مطرور. [ م َ ] ( ع ص ) تیز از کارد و جز آن. سیف مطرور؛ شمشیر زدوده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سنان طریر و مطرور؛ نیزه تیز. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز تو چهره نمود از شکن زلف سحر خنک آن روز که مطرور و مولای تو نیست؟