مضاد
مترادفها
مخالف، ضد، متضاد
متضادها
همسو، موافق، همرنگ
لغت نامه دهخدا
مضاد. [ م ُ ضادد ] ( ع ص ) مخالف. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کل مضاد مخالف است، ولی کل مخالف مضاد نیست. ( از اقرب الموارد ). حریف و خصم و دشمن و معارض و مخالف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مضادة و مضادت و ضد شود.
مضاد. [ م ُ ضادد / م ُ ] ( از ع، ص )حریف. خصم و دشمن. معارض و مخالف. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ماخوذ از تازی حریف
جمله سازی با مضاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر هیچیز را چیزی نهی قایم به ذات خود پس آمد نفس وحدت را مضاد و مثل در آلا
💡 پس مرا در ملک تو باشد مضاد خاک بر فرق چنین مملوک باد
💡 پزشک پس از بررسی دقیق علائم بیماری، برای بیمار داروی مضاد حیاتی را تجویز کرد تا از گسترش عفونت در بافتهای مختلف بدن جلوگیری به عمل آید.
💡 در دنیای مدرن، یافتن یک ماده مضاد ویروسی بسیار کارآمد برای مقابله با سویههای جدید بیماریهای همهگیر، یکی از بزرگترین چالشهای علمی و پزشکی فعلی است.
💡 استفاده از مواد محافظتی و پوششهای مخصوص در هنگام کار با مواد شیمیایی، به عنوان یک اقدام مضاد برای جلوگیری از آسیبهای پوستی بسیار توصیه میشود.