مشکویی

لغت نامه دهخدا

مشکویی. [ م َ ] ( اِخ ) بمعنی آخر مشکویه است که نام نوایی و لحنی از موسیقی باشد. ( برهان ). نام نوایی از موسیقی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - حرمسرای شاهان. ۲ - کوشک ۳- بالاخانه.۴- نوایی است از موسیقی قدیم.

جمله سازی با مشکویی

💡 شد دلم زندانی مشکین حصار چین زلفت شاه من ای ماه مشکویی وای شوخ حصاری