مشکریز

لغت نامه دهخدا

مشکریز. [ م ُ / م ِ ] ( نف مرکب ) مشک ریزنده. مشک پاش. مشک افشان. خوشبوی سازنده:
درّبار و مشکریز و نوش طبع و زهرفعل
جانفروز و دلگشا و غمزدا و لهوتن.
منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی چ 1 ص 65 ).
گیرم که آتش سده در جان ما زدی
زآن مشک ریز شاخ چلیپا چه خواستی ؟خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 535 ).هوا از لطافت در او مشکریز
زمین از نداوت در او چشمه خیز.نظامی.پندارم آهوان تتارند مشکریز
لیکن به زیر سایه طوبی چریده اند.سعدی.

جمله سازی با مشکریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلک تو کلک نیست که آهوی مشکریز نظم تو نظم نیست که لولوی شاهوار

💡 آن طره مشکریز دلدار کرده است مرا به غم گرفتار

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز