مشت رو
لغت نامه دهخدا
مشت رو. [ م ُ ] ( اِ ) نوعی از مازریون باشد و آن دوایی است که بر بهق و برص طلا کنند نافع باشد و آن را مشت به سبب آن گویند که چون مشتی از آن بر روی کسی زنند روی آن کس سیاه گردد. ( برهان ) ( آنندراج ). نوعی از مازریون. ( ناظم الاطباء ). مازریون. و رجوع به مازریون شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از گونه های مازریوم هفت برگ لوره.
جمله سازی با مشت رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شیخ گفتا میدرم او را زهم تا از این مشت رو افض وارهم
💡 پس از شنیدن خبر بد، او با خشم بسیار مشت رو به دیوار کوبید و از شدت درماندگی و ناامیدی در اتاق خود فریاد کشید.
💡 ورزشکاران در تمرینات سنگین روزانه، مشت رو به کیسههای بوکس میکوبند تا قدرت بدنی و انعطافپذیری عضلات خود را به حداکثر برسانند.
💡 او در میان جمعیت که با هیجان در حال فریاد زدن بودند، مشت رو به آسمان بلند کرد تا پیروزی بزرگ خود را جشن بگیرد.