مسانه

لغت نامه دهخدا

( مسانة ) مسانة. [ م ُ سان ْ ن َ ] ( ع مص ) راندن و خوابانیدن گشن ماده شتر را جهت گشنی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). سنان. و رجوع به سنان شود.

فرهنگ فارسی

راندن و خوابانیدن گشن ماده شتر را جهت گشنی

جمله سازی با مسانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خنده صبح قیامت نکند بیدارش هرکه را راه به آن نرگس مسانه زدند

💡 نه صبح بدنی مسانه شام بدنی سحر نه هفته و ماه و سال نه دی نه فردا نه دوش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران