مساف

لغت نامه دهخدا

مساف. [ م َ ] ( ع اِ ) دوری و بعد. ( منتهی الارب ). بعد و مسافت و فاصله. ج. مَساوف. ( اقرب الموارد ). || بینی. بدان جهت که می بوید ( از مصدر سوف به معنی بوئیدن ). ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
مساف. [ م ُ ] ( ع ص ) فرزندی که مرده باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

فرزندی که مرده باشد

جمله سازی با مساف

💡 درگیری لزنر و گلدبرگ شروع شد. و سر انجام لزنر و گلدبرگ در رسلمنیا۲۰که به سال۲۰۰۴معروف بود مساف به هم رفتند داور مسابقه لزنر و گلدبرگ استون کلد استیو استین بود در این مسابقه گلدبرگ توانست لزنر را در یک مسابقه۱۲دقیقه ای شکست دهد. بعد آن لزنر بعد از رسلمنیا۲۰کمپانی را ترک کرد

💡 سراپ در اولین دیدار خود به مساف سارا بهمنیار کاراته کای ایرانی رفت و در دیداری جذاب و تماشایی با نتیجه ۵ بر ۴ نتیجه را واگذار کرد تا از کسب مدال در المپیک باز بماند.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
اتش و حرکت یعنی چه؟
اتش و حرکت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز