لغت نامه دهخدا
( مرهمة ) مرهمة. [ م َ هََ م َ ] ( ع مص ) مرهم بر جراحت نهادن، و «م »آن اصلی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
( مرهمة ) مرهمة. [ م َ هََ م َ ] ( ع مص ) مرهم بر جراحت نهادن، و «م »آن اصلی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مرهم بر جراحت نهادن
💡 واپس تر از عناصر و افلاک وانجمی وانگه به عقل مرهمه را گشته پیشوا
💡 باد نقاب از دم گرم آورد مرهمه را سوخته شرم آورد