مرم

لغت نامه دهخدا

مرم. [ م َ رَ ] ( اِ ) مخفف مرهم است و آن چیزی باشد که بر زخم بندند. ( برهان ) ( آنندراج ):
کای محمد رو طبیب حاذق صادق توئی
خُلق کن با خَلق و درنه درد ایشان را مرم.سنائی.
مرم. [ م ُ رِم م ] ( ع ص ) نعت فاعلی است از مصدر ارمام. رجوع به ارمام شود. || ناقة مرم؛ شتر ماده فربه با استخوان مغزدار، یا ناقه که در استخوانش اندک مغز مانده باشد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مرهم.
شتر ماده فربه

جمله سازی با مرم

💡 لطف تو بفریفت مرا گفت برو هیچ مرم بدرقه باشد کرمم بر تو نباشد خطر‌ی

💡 از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیم از خلق جهان بهر تو و قید وطن هم

💡 بدان تا بود انس خواننده را دعا گویدم گر مرم زنده را

💡 ای دل مسکین من از شرکت ناکس مرم زانک این سنت ز نااهلان بود ناچار من

💡 ز رفیقان گلستان مرم از زخم خاربن که رفیق سلاح کش مدد کاروان شود

💡 بهای نعمت دیده سپاس و شکر خدا دان مرم چو قلب ز کوره که کان شکر و سپاسی

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز