لغت نامه دهخدا
مرده وار. [ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون مرده. مانند مرده. ساکت و ساکن. خموش. و بی حرکت:
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم.مولوی.
مرده وار. [ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون مرده. مانند مرده. ساکت و ساکن. خموش. و بی حرکت:
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم.مولوی.
مانندمرده همچون میت: خمش کن مرده وار ای دل. ازیرا بهستی متهم مازین زبانیم. ( دیوان کبیر )
مانند مرده
💡 مدتی بودند پیشش مرده وار در تجلی جمال ان نگار