لغت نامه دهخدا
مرتعی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) چرنده. ( آنندراج ). چراکننده. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی از ارتعاء. رجوع به ارتعاء شود.
مرتعی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) چرنده. ( آنندراج ). چراکننده. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی از ارتعاء. رجوع به ارتعاء شود.
چرنده
💡 استان گلستان از نظر ناهمواری به سه ناحیه زیر تقسیم میشود: * ناحیهٔ کوهستانی: این ناحیه از ارتفاع ۵۰۰ متری تا بیش از ۳۰۰۰ متر را دربر گرفته و پوشیده از گونههای جنگلی و مرتعی است.
💡 این منطقه دارای پوشش جنگلی نسبتاً متراکمی از گونههای بَنه، بادام و پسته کوهی در بین کوههای زاگرس جنوبی است. آویشن، بومادران، مرو تلخ و آنغوزه از مهمترین گونههای دارویی آن بهشمار میرود. کنار، استبرق، پسته کوهی، کیکم، انواع گون و گونههای مرتعی و گیاهان دارویی از دیگر گونههای گیاهی منطقه بهشمار میرود.
💡 ملَکی بود قمر پیشِ خداوند عزیز مرتعی بود فلک خرّم و آزاد او را