مدیم

لغت نامه دهخدا

مدیم. [ م ُ ] ( ع ص ) آنکه از بینی وی خون آید. ( منتهی الارب ). راعف. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || فرونشاننده جوشش دیگ به آب سرد. ( آنندراج ). نعت فاعلی است از ادامة. || باران پیوسته بارنده. ( آنندراج ). رجوع به ادامة شود. || مبتلا به دوران سر. ( آنندراج ). ادیم به ( مجهولا )؛ مبتلا به دوران سر گردید. ( منتهی الارب ).
مدیم. [ م َ ] ( ع ص ) مکان مدیم؛ جائی که باران دیمة بدان رسیده باشد. گویند: مکان مدیم وارض مدیمة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مدیمة شود.
مدیم. [م ُ ] ( اِخ ) نام چند آبادی است در زنگی آباد و قلعه عسکر کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 شود.

فرهنگ فارسی

نام چند آباد است در زنگی آباد

جمله سازی با مدیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعد روزی چند با شوق تمام آ مدیم آخر به درگاه امام

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز