لغت نامه دهخدا
مدجن. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) مقیم گردنده در جائی. ( آنندراج ). مقیم در جائی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به داجن شود. || یوم مدجن؛ روزی تاریک از میغ. ( مهذب الاسماء ). روز ابرناک. ( آنندراج ). رجوع به ادجان شود.
مدجن. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) مقیم گردنده در جائی. ( آنندراج ). مقیم در جائی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به داجن شود. || یوم مدجن؛ روزی تاریک از میغ. ( مهذب الاسماء ). روز ابرناک. ( آنندراج ). رجوع به ادجان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این اشیاء لوکس شامل ظروف چینی ساخت مناطق اسلامی نیز میشد که عمدتاً توسط کوزهگران مدجن ساکن اسپانیا تولید میشد. اگرچه خاندان سلطنت مالک مجموعههای عظیمی از انواع بشقاب بود اما از آن به جز جام رویال طلایی اندکی باقی مانده است. تولید ابریشم ایتالیایی توسعه یافت به طوری که کلیساها و نخبگان غربی دیگر نیازی به تکیه بر واردات از بیزانس و جهان اسلام نداشتند. در فرانسه و فلاندر بافت و تولید پردههای نگارین مانند مجموعه «بانو و اسب شاخدار» به یک صنعت عمده و لوکس تبدیل شد.