مداوات
مترادفها
درمان، مداوا، طبابت، علاج
متضادها
بیماری، مریضی
لغت نامه دهخدا
مداوات. [ م ُ ] ( ع مص ) مداواة. دوا کردن. درمان نمودن. ( غیاث اللغات ). چاره کردن. دوا درمان کردن. معالجه کردن. اساوة. اساوت. دارو کردن بیمار را. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مداوا و مداواة شود. || ( اِمص ) علاج. معالجه. رجوع به مداوا شود.
مداواة. [م ُ ] ( ع مص ) کسی را دوا کردن. ( زوزنی ). کسی را داروکردن. ( تاج المصادر بیهقی ). درمان کردن کسی را و معاینه نمودن. ( از منتهی الارب ). معالجه. معاینه. ( اقرب الموارد ). با دارو معالجه کردن. ( از متن اللغة ). رجوع به مداوا و مداوات شود.
فرهنگ فارسی
درمان کردن، دواکردن، معالجه کردن، درفارسی مداوا میگویند
۱- ( مصدر ) درمان کردن علاج کردن. ۲- ( اسم ) علاج معالجه.
جمله سازی با مداوات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جورجیس فرزند بختیشوع است که در طب اطلاعات فراوانی داشت و در انواع معالجات و مداوات خبره بود. جورجیس به منصور خلیفه عباسی خدمت میکرد و طبیب او بود. نزد منصور از مقامی والا و منزلتی رفیع برخوردار بود. وی کتابهای فراوانی جهت منصور از یونانی به عربی ترجمه کرد.
💡 این طرفه که هر کو بگذشت از سر درمان درد دلش از راه مداوات درآید
💡 بدواخانه ی الطاف خداوند کرم دردمندان تمنّای مداوات آیند
💡 عارفان را نغمه ی چنگ مغنّی ره زده صوفیان را باده ی صافی مداوات آمده