محقی

لغت نامه دهخدا

محقی. [ م َ قی ی ] ( ع ص ) محقو. ( از منتهی الارب ). گرفتار درد تهیگاه. || گرفتار درد شکم از خوردن گوشت. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). محقو. رجوع به محقو شود.

جمله سازی با محقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صبرم نداشت طاقت حسن جمال او آری که بر خلاف محقی است مبطلی

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز