محقرات
مترادفها
حقیر، ناچیز، پست
متضادها
مکرّمات
لغت نامه دهخدا
محقرات. [ م ُ ح َق ْ ق َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محقرة. ناچیزها و چیزهای خرد و ریزه. ( ناظم الاطباء ). ریزگان. ( منتهی الارب ). صغایر. ( تاج العروس ): طغرل بک... پیغام. به خلیفه فرستاد که... به هر وقت به محقرات و جزویات دیوان عزیزرا... ابرام نباید نمود. ( سلجوقنامه ظهیری ص 20 ).
جمله سازی با محقرات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اما نان و گوشت و میوه و چیزهای اندک که پراکنده خرد، اندر این رخصت دادن به حکم عادت و حاجت وجهی دارد. و میان محقرات و چیزهای قیمتی درجات باشد که بدانند این از محقرات است یا نه و اندر این هیچ تقدیر نتوان کرد، لیکن چون مشکل شد راه احتیاط باید سپرد.
💡 مکونات بنزدیک قدر او ناچیز محقرات بنزدیک حزم او معظم
💡 در آموزههای اخلاقی، تاکید زیادی بر پرهیز از نگاه کردن به محقرات و کوچک شمردن سایر انسانها بر اساس جایگاه یا ثروتشان شده است.
💡 برخی افراد با تمرکز بر مسائل و محقرات زندگی، از درک حقایق بزرگتر و رسیدن به کمال انسانی و معنوی باز میمانند.
💡 در متون عرفانی، نباید به آنچه در نظر دیگران محقرات است توجه کرد، بلکه باید به ارزشهای باطنی و درونی هر موجود نگریست.