لغت نامه دهخدا
محفر. [ م ِ ف َ ] ( ع اِ ) محفار. محفرة. بیل و آنچه بدان کَنَنَد. ( منتهی الارب ). رجوع به محفار شود.
محفر. [ م ِ ف َ ] ( ع اِ ) محفار. محفرة. بیل و آنچه بدان کَنَنَد. ( منتهی الارب ). رجوع به محفار شود.
بیل و آنچه بدان کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح بخشید درستی زرش اندر کاغذ سر در آورد در آن وجه محفر نرگس