محتکرین

لغت نامه دهخدا

محتکرین. [ م ُ ت َ ک ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محتکر ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محتکر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع محتکر در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ).

جمله سازی با محتکرین

💡 پس از این جریان، روس‌ها تمام نیروهای خود را علیه ججو بسیج کرده و به تعقیب او فرستادند. تعقیب‌ها مؤثر واقع نشد. ججو، به عنوان یک ایران دوست روس ستیز محبوب مردم بود؛ ججوخان یاور ستم دیدگان بود و در حمله ملخ‌ها انبارهای محتکرین را شکست و گندم را بین فقرا و بیچارگان تقسیم می‌کرد

💡 در آن شرایط تاجران سودجو نیز به‌صورت گسترده به احتکار غلّه پرداختند و کشاورزان خرده‌پا مقادیر زیادی از محصول خود را سه برابر قیمت خرید دولت به محتکرین بزرگ می‌فروختند و دولت عملاً توان ذخیره کردن گندم را نداشت.