محتاجی

لغت نامه دهخدا

محتاجی. [ م ُ ] ( حامص ) احتیاج و فقر و فاقه وتنگدستی و مسکنت. ( ناظم الاطباء ). املاق:
به محتاجی طفل تشنه به شیر
به نومیدی دردمندان پیر.سعدی.

فرهنگ فارسی

احتیاج و فقر

جمله سازی با محتاجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با قسمت خود هر که تو بینی جم و دارا است محتاجی مردم همه آن سوی حساب است

💡 ز آنکه دارم فقر بیحد در جهان تو مرااز فقرو محتاجی رهان

💡 آمد شه معراجی شب رست ز محتاجی گردون به نثار او با دامن زر آمد

💡 بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت با یهودی چادر خود را فروخت

💡 گفت از من هرچه میخواهی بخواه زآنکه تو محتاجی و من پادشاه

💡 پیکر ما نیست محتاجی به تشریف دگر عاقبت این خاکساری کسوت تن می‌شود

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز