محاسبت

لغت نامه دهخدا

محاسبت. [ م ُ س َب َ ] ( ع مص ) محاسبة. حساب کردن. ( از منتهی الارب ).
- علم محاسبت؛ علم حساب. علم شمار: و در علم محاسبت چنانچه معلوم است چیزی دانم. ( گلستان ). رجوع به محاسبة شود.
محاسبة. [ م ُ س َ ب َ ] ( ع مص ) حساب کردن. ( منتهی الارب ). شمار کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). شمردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شمار گیری. شمار گرفتن. شمار. ج، محاسبات. || مراقبت در اینکه حفظ کند شخص ظاهر و باطن خود را تا آنکه چیزی که حسنات وی راباطل می کند از آن صادر نشود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ترکیب محاسبه نفس ذیل ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - محاسبه: اما مقام محاسبت در پیش ترازو بود... ۲ - محاسبت آنست که طاعات و معاصی را با خود حساب کند.

جمله سازی با محاسبت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این همه محاسبت است که پیش از عمل باشد، چنان که حق تعالی گفت، «واعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم فاحذروه» و رسول (ص) گفت، «زیرک آن است که حساب خویش بکند و چنان کند که پس مرگ را شاید»، و گفت، «هرکار که پیش آید بیندیش، اگر راست است بکن و اگر بی راهی است از وی دور باش» پس هر روز بامداد نفس را به چنین شرط حاجت بود مگر کسی که راست بایستاد. آنگاه نیز هر روز از کاری نو خالی نبود که در آن نیز به شرط حاجت بود.

💡 و در علم محاسبت چنان که معلوم است چیزی دانم اگر به جاه شما جهتی معین شود که موجب جمعیت خاطر باشد بقیت عمر از عهده شکر آن نعمت برون آمدن نتوانم. گفتم: عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد امید و بیم یعنی امید نان و بیم جان و خلاف رای خردمندان باشد بدان امید متعرض این بیم شدن.

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز