مجزی
مترادفها
کافی، بس
متضادها
ناکافی
لغت نامه دهخدا
مجزی. [ م َ زی ی ] ( ع ص ) جزاداده شده. پاداش داده شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): الناس مجزیون باعمالهم. ( امثال و حکم ج 1 ص 276 ).
مجزی. [ م ُ زا / م َ زا ] ( ع مص ) بی نیاز کردن از چیزی یا کسی،مجزاة [ م ُ / م َ ]، لغتی است در همزه. ( از منتهی الارب ). و رجوع به مجزء [ م ُ زَ ءْ / م َ زَ ءْ ] شود.
مجزی ٔ. [ م ُ زِءْ ] ( ع ص ) مردی که کافی باشد در هر چه بر وی حکم کنند. || طعام کافی و بسنده. ( ناظم الاطباء ).کافی. بسنده. مشبع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
بی نیاز کردن از چیزی
جمله سازی با مجزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جز ولای تو صوم و زکات مجزی نیست به غیر مهر تو نبود نماز و ححج منظور
💡 زبان فارسی در میان دیگر زبانها بیشترین تأثیر را بر تمامی گویشهای عربی بحرین دارد. حدس زده میشود که تفاوت میان بحرانی و دیگر گویشها ریشه تاریخی داشتهباشد. تفاوت اساسی میان گویش بحرانی و گویشهای غیر بحرانی در ساختارهای دستوری و تلفظ خاص مشهود است. اما بیشتر واژگان میان گویشها مشترک است یا به طور مجزی بحرانی است که از یک تاریخ نوین مشترک ناشی شده. همچنین بسیاری از واژگان بحرانی از انگلیسی و هندی به عاریه گرفته شده.