لغت نامه دهخدا
گوارندگی. [ گ ُ رَ دَ / دِ] ( حامص ) خوشگواری و خوش آیندگی. ( ناظم الاطباء ). صفت گوارنده. گوارایی. مساغ. مرائت. مرائة:
از یکی سو رونده آب فرات
به گوارندگی چو آب حیات.نظامی.
گوارندگی. [ گ ُ رَ دَ / دِ] ( حامص ) خوشگواری و خوش آیندگی. ( ناظم الاطباء ). صفت گوارنده. گوارایی. مساغ. مرائت. مرائة:
از یکی سو رونده آب فرات
به گوارندگی چو آب حیات.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از یکی سو رونده آب فرات به گوارندگی چو آب حیات