لغت نامه دهخدا
گوباز. ( نف مرکب ) گوی باز. ( ناظم الاطباء ).
گوباز. [ گ َ / گُو ] به معنی گاوباز است. رجوع به گاوباز شود.
گوباز. ( نف مرکب ) گوی باز. ( ناظم الاطباء ).
گوباز. [ گ َ / گُو ] به معنی گاوباز است. رجوع به گاوباز شود.
( صفت ) ۱ - آنکه با گوی و چوگان بازی کند. ۲ - بازیگری که چند عدد گوی رنگارنگ در دست گیرد و آنها را یک یک بر هوا اندازد و گیرد. ۳ - روز نوزدهم از ماههای ملکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم گو باز بیا تا که کشی پنجه بخونم
💡 رقّاصهٔ مهتابت خندان به سرِ آفاق گو باز گل افشاند با دامن دیبایی
💡 می نیاید بکمن راست تن کشتۀ عشق خصم دون بیهده گو باز ندوزد کفنم
💡 لخت دل نانم سرشک دیده آب آب و نانم چیست گو باز آی باب
💡 موسی ز کوه طور شنید ار جواب لن گو باز شو بجلوه گه نینوای ما
💡 خصم اگر بردت ز من گو باز دار مرغ دست آموز را با پر چه کار