لغت نامه دهخدا
گلگون قبا. [ گ ُق َ ] ( ص مرکب ) صفت کشته ای که لباس او خونین باشد. کشته ای که قبا و جامه او خون آلوده باشد:
یوسف گلگون قبا وای علی اکبرم
گم شده در کربلا وای علی اکبرم.؟
گلگون قبا. [ گ ُق َ ] ( ص مرکب ) صفت کشته ای که لباس او خونین باشد. کشته ای که قبا و جامه او خون آلوده باشد:
یوسف گلگون قبا وای علی اکبرم
گم شده در کربلا وای علی اکبرم.؟
صفت کشت. که لباس او خونین باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمشیر از غلاف کشی وز ره عناد صد پاره جسم اکبر گلگون قبا کنی
💡 می گذارد آستین بر دیده خونبار من دیده هر کس بر آن گلگون قبا افتاده است
💡 تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما پیرهن در خون خود آلوده می پوشیم ما
💡 چو فانوس گلگون قبا شد قطار بود رقص پروانه در لاله زار
💡 شمع را فانوس از آفات می دارد نگاه دست از دامان آن گلگون قبا کوته مکن
💡 میان محرم و بیگانه فرقی نیست در غیرت نخواهم خون من دامان آن گلگون قبا گیرد