گشاده دهان

مترادف‌ها

پرگو، پرحرف، وراج

متضادها

کم‌حرف، ساکت

لغت نامه دهخدا

گشاده دهان. [ گ ُ دَ / دِ دَ ]( ص مرکب ) آنکه دهانی گشاد و فراخ دارد:
سری که اهل قلم پیش او قلم کردار
همیشه بسته میانندی و گشاده دهان.سوزنی.|| خوشرو. خنده رو. خوشحال. خندان. طلق الوجه.

فرهنگ فارسی

۱ - آنکه دهانی گشاد دارد. ۲ - خوشرو خوشحال خنده رو.

جمله سازی با گشاده دهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر گشاده دهان بکینه چو مار تنگ بسته میان به حرص چو مور

💡 گردون بخدمت تو و گیتی بمدح تو بسته میان چو رمح و گشاده دهان چو تیر

💡 هر بره گوش شیر گرفته ز عدل او هر ذره گشاده دهان در ثنای او

💡 در انتظار قطرهٔ عدل تو ملک را همچون صدف گشاده دهان چون گذاشتی

💡 تو گشاده دهان به حل و به عقد دهر در مدح تو گشاده دهان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران