گستاخ گویی
مترادفها
بیادبی، گستاخی، پررویی
متضادها
ادبگویی، فروتنی
لغت نامه دهخدا
گستاخ گویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) بی پروا سخن گفتن. بی محابا گفتگو کردن. دلیرانه به سخن پرداختن:
نظامی چیست این گستاخ رویی
که با دولت کنی گستاخ گویی.نظامی.
فرهنگ فارسی
بی پروا سخن گفتن
جمله سازی با گستاخ گویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا گستاخ گویی هاست در مجلس نخواهد شد که دایم بند حسرت بر زبان لال من افتد
💡 کنون معذورم از گستاخ گویی که مأمورم به این گستاخ روئی
💡 زبانم را ازین گستاخ گویی به عفو خود عطا کن سرخ رویی
💡 گستاخ گویی در مقابل مقامات و مسئولان میتواند منجر به جریمههای قانونی یا ایجاد درگیریهای لفظی شدید در محیطهای رسمی و اداری شود.
💡 او به دلیل گستاخ گویی و استفاده از کلمات توهینآمیز در شبکههای اجتماعی، با موجی از انتقادات گسترده و اعتراض کاربران روبرو شد.
💡 مدیریت صحیح جلسات ایجاب میکند که از هرگونه گستاخ گویی و بحثهای بیمورد که باعث تخریب فضای گفتگو میشود، جلوگیری شود.