گستاخ بودن
مترادفها
بیادب بودن، وقاحت داشتن، بیحیا بودن
متضادها
باادب بودن، فروتن بودن، حیا داشتن
لغت نامه دهخدا
گستاخ بودن. [ گ ُدَ ] ( مص مرکب ) بیحیا بودن. بی شرم بودن. وقیح بودن. || جسور بودن. جسارت ورزیدن:
هر آن کس که او کار خسرو شنود
به گیتی نبایدْش ْ گستاخ بود.فردوسی.شب و روز با خویش در کاخ بود
به گفتاربا شاه گستاخ بود.فردوسی.امیرطاهر فریفته گشت تا برخاست با گروهی اندک و کسانی که گستاخ بودند گفتند نباید شد که امیر خلف مکاراست. ( تاریخ سیستان ). بونعیم را گفت به غلامبارگی پیش ما آمده ای ؟ جواب زفت بازداد و سخت گستاخ بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 417 ).
فرهنگ فارسی
بی حیا بودن
جمله سازی با گستاخ بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با بزرگان جهان گستاخ بودن خوب نیست آخر این بی عزتی بر کوهکن تأثیر کرد
💡 بدان دوست گستاخ بودن که اوست که از دوستان آشتی بس نکوست
💡 برخورد گستاخ بودن با بزرگترها و اساتید در فرهنگهای مختلف معمولاً با واکنشهای تند و انتقادهای شدید از سوی جامعه روبرو میشود.
💡 او به دلیل گستاخ بودن در جلسات رسمی و استفاده از لحن نامناسب، اعتماد سایر اعضای تیم را برای همکاریهای آینده از دست داد.
💡 یادگیری آداب معاشرت و احترام به دیگران میتواند مانع از گستاخ بودن و ایجاد تنشهای غیرضروری در روابط اجتماعی و خانوادگی ما شود.