گزینندگی
مترادفها
انتخاب، برگزیدن
متضادها
رد کردن، طرد کردن
لغت نامه دهخدا
گزینندگی. [ گ ُ ن َن ْدَ / دِ ] ( حامص ) عمل گزیننده. عمل انتخاب کننده.
فرهنگ فارسی
عمل انتخاب کننده
جمله سازی با گزینندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تشدیدگرها ضریب کیفیت بهعنوان معیاری برای میزان گزینندگی تشدیدگر مطرح میشود. هر چه ضریب کیفیت بیشتر باشد پاسخ فرکانسی تشدیدگر باریکتر خواهد بود.
💡 فرآیند گزینندگی برای پستهای دولتی باید بر اساس تخصص و شایستگی افراد انجام شود تا عدالت و کارآمدی در مدیریت کشور حفظ گردد.
💡 او تصمیم گرفت برای اولین بار در زندگی خود وارد عرصه گزینندگی شود و با برنامهای دقیق برای تغییرات اجتماعی مبارزه کند.
💡 در انتخابات سال آینده، بسیاری از جوانان فعال سیاسی قصد دارند با شرکت در گزینندگی، صدای خود را به گوش مسئولان برسانند.